Home گوناگون داستان وقتی کامپيوتر اعلام ‌کند لا ریب فیه!

وقتی کامپيوتر اعلام ‌کند لا ریب فیه!

پست الكترونيكي چاپ

علی‌عبدالله با خود می‌انديشيد که اگر واقعا اين اتفاق بيفتد ما می‌توانيم دين اسلام را سريع‌تر از گذشته در سرتاسر دنيا گسترش دهيم. اما او از اين هنوز در تعجب بود که يک شرکت امريکايی چرا می‌خواهد اين کار را انجام دهد؟ چرا آنها راضی به اين شده‌اند که در کنار منافعشان دين اسلام رشد بيشتری کند؟ آيا او با آنها همکاری کند؟

وقتی کامپيوتر اعلام ‌کند: لاريب فيه
نگارنده: محمد عادل منهاج


"علی‌عبدالله" با تعجب به مرد امريکايی که وارد اتاق کارش شده بود نگاه می‌کرد. مرد امريکايی در حالی که ايستاده بود گفت:
- سلام! اسم من "آرتر ديک" است. من در شرکت کامپيوتری XDL امريکا کار می‌کنم و از سوی اين شرکت مزاحم شما شده‌ام.
- و عليکم! بفرمائيد بنشينيد.
علی‌عبدالله با تعجب ادامه داد:
- من نمی‌دانم که شرکت کامپيوتری شما با من چه کاری می‌تواند داشته باشد! اگر خدمتی از دستم برمی‌آيد بفرمائيد؟
- من توضيح می‌دهم. طبق اطلاعات ما، شما عالم بسيار بزرگی هستيد. مخصوصا شما بر زبان و ادبيات عربی تسلط کامل داريد، ما در اين زمينه به کمک شما نياز داريم.
- باز هم برای من واضح نشد! شما با يک عربی‌دان چه‌کار داريد؟
- در واقع ما... ما می‌خواهيم برنامه‌ای کامپيوتری به زبان عربی طراحی کنيم.
علی‌عبدالله با تعجب گفت:
- برنامه‌ای عربی!؟
- بله، برنامه‌ای که تمامی الفاظ و عبارات عربی را دربر داشته باشد و معادل انگليسی آن را نيز داشته باشد. و در واقع اين برنامه هر نوع عبارت و متن عربی را به انگليسی درآورد. بطور واضح‌تر اين برنامه در هر کامپيوتری که باشد کار ترجمه الفاظ و عبارات عربی را بدون هيچ‌گونه اشتباهی انجام دهد. و اگر عبارت وارد شده عربی شما اشتباهی داشته باشد به شما گوشزد کند.
علی‌عبدالله که تعجبش بيش از پيش شده بود گفت:
- عجب!
مرد امريکايی ادامه داد:
- در اين رابطه ما به کمک شما نياز داريم چرا که شما به هر دو زبان عربی و انگليسی تسلط کامل داريد.
- شما چرا می‌خواهيد اين کار را انجام دهيد؟
- در واقع اين قسمتی از برنامه بزرگ شرکت ما است. شرکت ما درنظر دارد تا در ادامه اگر در اين کار موفق شديم برنامه‌ای طراحی کند که به تمامی زبانهای بزرگ دنيا تسلط داشته باشد.
- اين برنامه بزرگی است!
- بله، همين طور است... اين برنامه دراز مدتی خواهد بود که ما برای اجرايی شدن آن از اديبان و زبان‌دانان بزرگ دنيا دعوت بعمل آوردايم. ما اميداواريم که شما با ما همکاری کنيد. در کنار منافع ما به نفع شما هم خواهد بود چرا که کتابهای شما به راحتی از زبان عربی به زبان انگليسی ترجمه خواهد شد و در تمامی دنيا گسترش خواهد يافت.
- بله، درست است.
علی‌عبدالله با خود می‌انديشيد که اگر واقعا اين اتفاق بيفتد ما می‌توانيم دين اسلام را سريع‌تر از گذشته در سرتاسر دنيا گسترش دهيم. اما او از اين هنوز در تعجب بود که يک شرکت امريکايی چرا می‌خواهد اين کار را انجام دهد؟ چرا آنها راضی به اين شده‌اند که در کنار منافعشان دين اسلام رشد بيشتری کند؟ آيا او با آنها همکاری کند؟

* * *

درب باز شد و شخصی مسن وارد اتاق گرديد. کمرش بر اثر پيری مقداری خم شده بود. در قسمت عقب سرش مقداری موی سفيد باقی مانده بود. تمامی موهای سر و صورتش سفيد شده بودند. او نگاهش را داخل سالنی که در آن ايستاده بود چرخاند. تمامی سالن را ابزار و سيمهايی که همچون تار عنکبوت به هم متصل شده بودند، پر کرده بود. خيلی‌ها در سالن مشغول کار بودند. در يک طرف سالن صفحه نمايش بزرگی به چشم می‌خورد. بر روی صفحه نمايش خطوطی از کتابی عربی به چشم می‌آمد. بعد از هر چند دقيقه کتاب ورق زده می‌شد و صفحه ديگری از آن ظاهر می‌شد. پيرمرد سری تکان داد و به اتاقی که در انتهای سالن قرار داشت رفت.
مردی که در اتاق نشسته بود با ديدن پيرمرد از جا بلند شد و گفت:
- بفرمائيد پروفسور!
- همه چيز مرتب است آقای "وولف"؟
- کاملا و صددرصد پروفسور! کامپيوتر ما به قدری در زبان عربی مهارت کسب کرده است که عربی‌دانان بزرگ هم در جلويش کم می‌آورند. هرگونه جمله سختی که به زبان عربی نوشته شود فورا تمامی اشتباهات آن را خواهد گرفت.
در حالی که چشمان پيرمرد برق می‌زد گفت:
- اشتباهات! ... بله بايد چنين باشد. اگر ما در اين کار موفق شديم آخرين مانع از سر راهمان برداشته می‌شود. سپس ما جهانی خواهيم شد و در دنيا يکه‌تاز خواهيم بود.
- مطمئن باشيد که تعبير اين رؤيا نزديک شده است پروفسور!
- آن کاری را که بايد انجام می‌دادی به کجا رسيده است؟
- در حال حاضر داريم روی آن کار می‌کنيم.
پروفسور در حالی که لحن جدي‌تری به خود گرفته بود ادامه داد:
- آقای وولف! خيلی بايد احتياط کنيد، موفقيت برنامه ما به آن بستگی دارد. اگر در آخرين لحظه اشکالی در کار بوجود بيايد، تمامی تلاشمان برباد خواهد رفت.
وولف هم که قيافه جدي‌تری به خود گرفته بود پاسخ داد:
- هيچ اتفاقی نخواهد افتاد پروفسور! تمامی کارها با دقت کامل انجام می‌گيرند. ما باعث حيرت دانشمندان بزرگی خواهيم شد.

* * *
سالن پر از جمعيت شده بود، حتی که جای سوزن انداختن نبود. پروفسور در حالی که لبخندی بر لب داشت و پشت تريبون جايگاه ايستاده بود گفت:
- اين برنامه کامپيوتری چنان بر زبان عربی تسلط دارد که هيچ دانشمند و لغت‌شناسی يارای مقابله با آن را ندارد. در حال حاضر اساتيد بزرگ زبان عربی در اين مکان حضور دارند. من از آنها دعوت می‌کنم برای امتحان اين کامپيوتر هر جمله‌ای که می‌خواهند بنويسند و به اين کامپيوتر بدهند تا از هر نظر آن را بررسی کند و اگر اشتباهی داشت آن را اعلام کند.
چند نفر از حاضرين در سالن بلند شدند و به جايگاه رفتند. ابتدا شخصی بوسيله کی‌بورد جمله‌ای نوشت که همزمان بر مانيتور بزرگ سالن هم نمايان بود.
پروفسور در حالی که از نويسنده تشکر می‌کرد بسوی کامپيوتر رفت و چند کليد را فشار داد. بعد از چند ثانيه اشتباهات جمله نوشته شده بر روی صفحه نمايش ظاهر شد. پروفسور رو به جمعيت کرد و گفت:
- همانطور که مشاهده کرديد اين جمله دارای اشتباهاتی بود که کامپيوتر آنها را گرفته است؛ حالا از اساتيد زبان عربی می‌خواهيم که تشريف بياورند و بررسی کنند که آيا اشتباهاتی را که کامپيوتر گرفته است واقعا به درستی گرفته شده است يا خير؟
چند نفر از ماهرين زبا ن عرب به محل مورد نظر رفتند و به بررسی آن پرداختند. آنها مدتی مشغول به بررسی و تبادل نظر با هم بودند. در پايان يکی از آنان گفت:
- واقعا کامپيوتر در اين مورد مهارت کامل دارد، جملات را کاملا به درستی تجزيه و تحليل کرده است و اشتباهات را درآورده است.
بعد از آن چندين مرتبه به امتحان کامپيوتر پرداخته شد. جملات را تايپ می‌کردند و کامپيوتر مذکور اشتباهات را درمی‌آورد و ماهرين زبان آن را مورد بررسی قرار می‌دادند. يک روز کامل گذشت و روز بعد هم اين برنامه ادامه داشت. در روز سوم همه حضار به اتفاق هم به اين نتيجه رسيدند که اين کامپيوتر در زبان عربی مهارت کامل دارد و هيچ‌کس به اين مسئله اعتراض و شکی ندارد.
بعد از اين اعتراف پروفسور به جايگاه آمد و گفت:
- حضار محترم! ماهرين زبان عربی برنامه اين کامپيوتر را تاييد کردند؛ حالا ما می‌خواهيم برنامه بعدی را انجام دهيم.
در حالی که چشمهای پروفسور با گفتن اين جمله برق می‌زدند ادامه داد:
- در اين ديسک تمامی قرآن جمع شده است. ابتدا ما اين ديسک را در کامپيوتر قرار می‌دهيم و از علماء می‌خواهيم بيايند و آن را مورد بررسی قرار دهند تا مطمئن شوند که هيچ‌گونه اشتباهی ندارد.
او ديسک را در کامپيوتر قرار داد. سپس چند نفر از علماء آمدند و به بررسی قرآن موجود در ديسک پرداختند. اين کار قدری به طول می‌انجاميد، بنابراين چندين نفر همزمان مشغول به کار شدند. آنها تا يک هفته مشغول اين کار بودند و در آخر اعلام داشتند که قرآن موجود هيچ‌گونه اشتباهی ندارد و کاملا به صورت صحيح تايپ شده است.
پروفسور بعد از اين اعلام به جايگاه آمد و خطاب به حاضرين گفت:
- حاضرين گرامی! ما امروز می‌خواهيم آخرين برنامه جلسه را انجام دهيم. همانطور که شما متوجه شديد ما قرآن را همانگونه که است با ذکر تمامی اعراب و به صورت کاملا صحيح بر روی ديسک پياده کرده‌ايم، حال می‌خواهيم اين ديسک را در کامپيوتر قرار داده و آن را بررسی کنيم که آيا .. قرآن شما از نظر زبان عربی درست است يا خير؟
- «اين غير ممکن است ... قرآن کتابی است آسمانی ... اين کتاب خداست .. قرآن هيچ‌گونه اشتباهی ندارد...»
سالن پر از سروصدای حاضرين شده بود و صدا به صدا نمی‌رسيد.
پروفسور پير چندين مرتبه به ميز کوبيد:
- حضار محترم! ... لطفا توجه فرماييد ... ما احساسات شما را درک می‌کنيم. اما در مدت دو هفته گذشته شما متوجه شديد که برنامه اين کامپيوتر چه مقدار پيشرفته است و شما هم آن را تاييد کرديد که اين کامپيوتر در تجزيه و تحليل زبان هيچ‌گونه خطايی انجام نمی‌دهد. علاوه از آن شما خودتان متوجه شديد که قرآن را بدون هيچ‌گونه اشتباهی تايپ کرده‌ايم. پس بررسی آن چه اشکالی دارد؟ اگر همانگونه که شما اعتقاد داريد اين کتاب واقعا کتابی آسمانی است پس هيچ‌گونه اشتباهی نخواهد داشت و اگر اشتباهی داشت می‌توانيم اشتباهاتش آن را گرفته و بهتر از قبل درستش کنيم.
با شنيدن اين سخنان علی‌عبدالله که در ميان حاضرين نشسته بود در حالی که چهره‌اش از خشم سرخ شده بود بلند شد و فرياد زد:
- من حالا فهميدم که هدف شما از اين کارها چه بوده است، اين نقشه‌ای مکارانه از سوی شما بوده تا قرآن را زير سؤال ببريد. من از اين متعجب بودم که چرا شما به زبان عربی علاقه پيدا کرده‌ايد، شما به دنبال اين هستيد که آيا اين کتاب از سوی خداوند است؟! شما می‌خواهيد بوسيله اين کامپيوترتان از قرآن خدا اشتباه بگيريد و دين اسلام را دينی جعلی جلوه دهيد؟! اما من به شما می‌گويم که قرآن کلام الهی است و خداوند خودش حفاظت آن را به عهده گرفته است. و چيزی را که الله حفاظتش را به عهده گرفته باشد شياطينی همچون شما نمی‌تواند هيچ خدشه‌ای در آن بوجود آورد. شما مکرتان را انجام دهيد و سپس ببينيد که وعده‌ی الله حق است يا مکر شما!
علی‌عبدالله در حالی که به شدت خشمگين بود همچنان صحبت می‌کرد.
پروفسور لبخندی شيطانی بر لبان داشت و ديسک را داخل کامپيوتر گذاشت و چند دکمه را فشار داد.
- متشکرم جناب آقای علی‌عبدالله! حالا من اين ديسک را آزمايش می‌کنم، سپس شما خواهيد ديد که قرآن شما از نظر قواعد عربی چه مقدار اشتباه دارد!
کامپيوتر شروع به بررسی کرد. نفس‌ها در سينه حبس شده بود و همه نگاه‌ها به صفحه مانيتور سالن بود. طولی نکشيد که بر صفحه مانيتور فقط يک جمله نوشته شد:
تعداد خطاها: صفر ... صفر ... صفر ...
با ظاهر شدن اين جملات صدای بلند تکبير از سوی علی‌عبدالله و حاضرين سالن را منفجرکرد.
روباه پير (پروفسور) با ديدن اين صحنه احساس می‌کرد نفسش بند آمده است. او چندين مرتبه اين عمل را تکرار کرد اما باز هم همان جواب بر کامپيوتر ظاهر شد. پير مکار سينه‌اش را گرفت و به زمين نشست، سپس همچون مرغی که سر از تنش جدا کرده باشند بال بال می‌زد. دسيسه او و همکارانش به بار ننشست و طرحشان با شکست مواجه شد. روح خبيث اين روباه مکار بسوی جهنم به پرواز درآمد.
* * *
- اين ... اين برنامه چرا درست عمل نکرد، شما در کارهايتان کوتاهی کرديد، تلاش چندين ساله ما را به باد داديد!
اين سخنان وولف بود که با چهره‌ای برافروخته و چاشنی چند دشنام بر سر زير دستانش فرياد می‌کشيد.
- قربان! باور بفرماييد هيچ کوتاهی از سوی ما انجام نگرفته است، ما به کامپيوتر اين برنامه را داده بوديم که قرآن چه اشتباهی داشته باشد يا نداشته باشد، حتما بر روی صفحه نمايش تعدادی اشتباه ظاهر شود. ما اين برنامه را بارها اجرا کرديم و جواب داد. اما ... من در تعجبم که چرا کامپيوتر برخلاف برنامه داده شده عمل کرده است.
اين جواب را يکی از مهندسان کامپيوتر در حالی که چشمهايش از تعجب بيرون زده بود به "وولف" می‌داد.
- اين غير ممکن است، من حاضر نيستم بپذيرم، آخر چگونه ممکن است، اين جادوست يا معجزه! چگونه کامپيوتر از برنامه داده شده که بارها مورد آزمايش قرار گرفته و درست عمل کرده است سرپيچی می‌کند! اين چگونه ممکن است؟
وولف از غصه موهايش را می‌کشيد چرا که آخرين دسيسه‌اش هم با شکست مواجه شده بود.
آری اين همان روزی بود که کامپيوتر هم برخلاف دستورات رؤسايش اعلام داشت:
﴿لاريب فيه﴾.

 

تصویر روز

Pic of the day