
در «Amish Country» قومی بنام "آميش" زندگی میکنند که تعداد آنان به هزاران نفر میرسد و به منطقه آنان «Amish Country» میگويند. آمشها کيستند؟ از کجا آمدهاند؟ و چه میکنند؟ و چگونه زندگی میکنند؟ اينها سؤالاتی هستند که جواب آن بسيار شنيدنی و عجيب است.
بازماندگان تمدن
دکتر محمد زبير اشرف عثمانی
استاد دارالعلوم کراچی
در اواخر ماه مارس سال 2004 عازم امريکا بودم. من قبل از اين هم چندين بار به کشور امريکا سفر کردهام و به شهرهای مختلف آن رفتهام و از نزديک با تمدن و روابط شهری و اجتماعی مردم آشنايی پيدا کردهام.
هدف اصلی بنده در اين سفر ترتيب و تنظيم برنامه آموزشی يکی از مراکز دينی - آموزشی بنام "دارالعلوم نيويورک" و شرکت در اجلاسی که از سوی مسئولين يکی از دبستانهای اسلامی شهر نيويورک برگزار میشد، بود.
به حمد الله در اين سفر با بررسیهای انجام شده نظام آموزشی دارالعلوم بهتر از گذشته تهيه و تنظيم شد. اين مرکز دينی از چندين سال است که خدمات شايانی در راه علم و دانش در امريکا انجام میدهد.
در آغاز راه اين اداره با مشکلات فراوانی دست به گريبان بود اما با تلاش شبانروزی مسئولين و اساتيد آن به حمد الله راه پيشرفت را در پيش گرفته است.
در اين سفر حال عجيبی داشتم چرا که برای اولين بار بود که به تنهايی به اين کشور سفر میکردم. همانگونه که قبلا به آن اشاره کردم من چندين بار به اين کشور رفتهام اما هر بار با پدر بزرگوارم جناب مولانا مفتی محمد رفيع عثمانی «حفظه الله» (رئيس حوزه دارالعوم کراچی) همراه بودهام.
بعد از بيست و چهار ساعت پرواز با هواپيمائی PIA (هواپيمايی پاکستان) هواپيما در فرودگاه "جان اف کندی" نيويورک به زمين نشست. مراحل قانونی و طاقتفرسای ورودی فرودگاه آغاز شد، که تقريبا چهار ساعت طول کشيد!
بعد از واقعه يازدهم سپتامبر، قوانين امريکا دستخوش تحول بزرگی شده و کشور امريکا فرق کرده است. برخوردهای نژادپرستانه در امريکا با مسلمانان ديگر زبانزد عام و خاص شده است. پاکستانی بودنم نيز برای تاخير بيشتر مزيد بر علت شده بود. بعد از سپری کردن مراحل قانونی فرودگاه، آن روز را به استراحت پرداختم.
روز بعد برنامههای اجلاس که به منظور بررسی و تغيير نظام آموزشی "دارالعلوم نيويورک" انجام میگرفت، شروع شد که تا يک هفته ادامه داشت. من شب و روز اين هفته را اختصاص به اين امر داده بودم.
بعد از پايان اجلاس ميزبانمان جناب آقای برکتالله و جناب مولانا روحالأمين و يکی از دوستانم بنام حبيب که در آن روزها در امريکا به سر میبرد، پيشنهاد دادند که باتفاق آنان به جايی برويم که بارها در مورد آن شنيده بودم ولی هيچگاه موفق نشده بودم که به آنجا بروم. دوستانم معتقد بودند که رفتن به اين منطقه و ديدن مردم آن تجربهای نادر خواهد بود.
آنها برنامه رفتن به منطقه "آميش" (Amish country) که درايالت پنسيلوانيا واقع شده بود را ترتيب داده بودند. بنابراين يک روز صبح زود، من به اتفاق اين دوستان با ماشين بسوی ايالت پنسيلوانيا حرکت کرديم. بعد از چهار ساعت به مقصد رسيديم. در «Amish Country» قومی بنام "آميش" زندگی میکنند که تعداد آنان به هزاران نفر میرسد و به منطقه آنان «Amish County» میگويند.
آمشها کيستند؟ از کجا آمدهاند؟ و چه میکنند؟ و چگونه زندگی میکنند؟ اينها سؤالاتی هستند که جواب آن بسيار شنيدنی و عجيب است.
آمشها اصليتشان از کشور هلند است. صدها سال قبل نياکانشان از سرزمين هلند به امريکا مهاجرت کردند. دينشان مسيحی است. آنها کسانی هستند که از وسايل رفاهی و ابزار جديد دنيا هيچگونه استفادهای نمیکنند. هر چيزی که به نوعی با ماشين و صنعت تعلق داشته باشد، استفاده از آن برای آنان گناه محسوب میشود. اين گروه از هرگونه وسايل وابزار جديد دنيا به طور کلی بدور هستند. آنان مانند انسانهای قرون وسطی زندگی میکنند و اين نوع زندگی در بين همه آنان رواج يافته است.
علت اصلی انتخاب اين نوع زندگی فقر و نداشتن مال و ثروت نيست، بلکه اين يک مسئله عقيدتی است. آنان عقيده دارند که استفاده از ابزار و وسايل جديد، برای هر انسانی گناه بزرگی است. آنان از نظر مالی وضعيت بسيار خوبی دارند، رفت و آمد غريبهها را در منطقهشان نمیپسندند؛ بنابراين ميزبانمان بوسيله يکی از تجاری که برای آنها سبزيجات تهيه میکرد، اين ملاقات را ميسر ساخت، که صد البته شناخت بهتر آنان بدون راهنمايی ايشان مشکل بود.
آمشها به دو دسته تقسيم میشوند:
آمشهای اصيل (Real Amish). آنان گروهی از آمشها هستند که به آمشهای "بنياد پرست" شهرت دارند و تعداشان اندک است.
دسته دوم را (Mananite) مینامند. اين دسته به دو گروه تقسيم میشوند:
الف: آمشهای مدرن (Modern Amish)
ب: آمشهای سنتی (Traditional Amish)
آمش اصيل (Real Amish) فقط از چيزهای اصلی و بنيادی در دنيا استفاده میکنند، ريش میگذارند، سبيلها را میتراشند و هرگونه استفادهای از وسايل رفاهی را گناه میدانند، حتی استفاده از دوچرخه نزد آنان ممنوع است.
آمشهای مدرن (Modern Amish) از وسايل جديد استفاده میکنند. بنابراين در مورد آنان گفته میشود که آنان بیدين شدهاند. بيشتر آمشها را گروه "Mananite Amish" تشکيل میدهند. در اين گروه فرقه "Traditional " بيشتر هستند. اين گروه نيز از وسايل رفاهی استفاده نمیکنند؛ اما بعضی از وسايلی را که آمشهای اصيل استفاده نمیکنند، آنها استفاده میکنند، مثلا سوار دوچرخه میشوند.
آمش سنتی (Traditional Mananite)
از آنجايی که بيشتر آمشها از دسته آمش سنتی (Traditional Mananite) هستند به ذکر بعضی از خصايص آنها میپردازم.
تعداد اين دسته به هزاران نفر میرسند. آنها از برق و وسايل برقی استفاده نمیکنند. برای روشنايی منازلشان از چراغهای دستی قديمی و نور شمع استفاده میکنند و کارهای خودشان را زير نور کم اين وسايل انجام میدهند.
جالب است که کسانی که در نزديکی آمشها زندگی میکنند اما آمش نيستند، در کنار استفاده از برق و لامپ، بصورت نمادين در منازلشان از شمع و چراغهای قديمی استفاده میکنند.
از هيچگونه وسايل صنعتی اتوماتيک و غيراتوماتيک، خودرو و... استفاده نمیکنند. آنها استفاده از اينگونه وسايل را حرام میدانند.
از وسايلی همچون تلويزيون، کامپيوتر، و يخچال و غيره استفاده نمیکنند.
تصوری از وجود تلفن، فاکس، موبايل، انترنت و وسايلی از اين دست در اينجا وجود ندارد.
ماشين، موتورسيکلت و هر نوع وسايل نقليهای از اين دست، از اين منطقه حتی عبور نمیکند. آنها نه رانندگی اين وسايل را بلد هستند و نه مالک يکی از آنها هستند. از اين که بگذريم عجيبتر از همه آن است که حتی سوار آن هم نمیشوند! آنها برای رفت و آمد و جابجايی از اسب، قاطر، گاری و کالسکه استفاده میکنند.
ما وقتی به ايالت پنسيلوانيا رسيديم غرق تماشای پيشرفتهای صنعتی آن شديم اما اين منطقه از اين ايالت و ديدن اين تضاد عجيب و شگفتانگيز، تعجبمان را برانگيخت. در يک قسمت وفور امکانات رفاهی، رفت و آمد آخرين مدل وسايل نقليه از هواپيما گرفته تا ترن و خودروهای آخرين سيستم، وجود وسايل ارتباطات عمومی و... و در سوی ديگر فقط اسب و گاری و کالسکه. آنها کالسکههای خود را بسيار نظيف نگه داشته و به زيبايی هرچه تمامتر تزئين میکردند.
نيازهای اقتصادی اين منطقه با زراعت تأمين میشود. بيشترين محصول آنان را کاشت تمباکو تشکيل میدهد. علاوه از آن محصولاتی همچون هندوانه، کلم، گلکلم و غيره نيز زياد میکارند.
برای شخم زدن زمين از اسب و گاوآهنهای قديمی استفاده میکنند.
در دنيای فنآوری و علم و دانش امروز و در کشوری همچون امريکا که از تمامی نقاط دنيا برای کسب علوم و فنون روز دنيا به اينجا سفر میکنند و مدارک دانشگاههای آن در کشورهای ديگر افتخاری بزرگ شناخته میشود، آمشها بکلی با اين چيزها بيگانهاند.
نظام آموزشی در اينجا قوانين خاص خود را دارد، آن هم قوانينی عجيب و غريب! در اينجا دانشگاهی وجود ندارد و مدارس آن فقط تا کلاس هشتم درس دارند. تمامی دانشآموزان مدرسه از کلاس اول گرفته تا کلاس هشتم در يک کلاس جمع میشوند، بعضی از کلاسها يک شاگرد، بعضی دو و برخی بيشتر دارند. معلم همه کلاس فقط يک نفر است. معلم آمش است، و غير از آمشها کسی حق ندارد معلم فرزندانشان باشد، چرا که میترسند اگر شخصی غير از آنها بچههايشان را تعليم دهد ممکن است آنان را به وسايل دنيا علاقهمند کنند و فرزندانشان گمراه و بیدين شوند.
ازدواج آمشها به اين صورت است که والدين، فرزندان دختر و پسر خود را در سالنی جمع میکنند و هر يک از آنها برای خود همسری انتخاب کرده و با هم ازدواج میکنند. داماد با دوچرخه میآيد و عروس را با کالسکه میآورند. نظام خانواده در ميان آنان بسيار مستحکم بوده و طلاقی در کار نيست.
آمشها از عريانی و فحاشی به شدت بيزار و بدورند.
همانگونه که در اسلام خوردن شراب به طور کلی ممنوع است، در مذهب آنان نيز خوردن آن حرام است. آنان به شدت به مذهبشان پايبندند.
شراب نمینوشند، به ترانه و موزيک گوش نمیدهند، تلويزيون نمیبينند و زنانشان با پوشش کامل بيرون میآيند. از آنجايی که اين گروه تنها گروهی است که در امريکا از تمامی امکانات رفاهی و صنعتی استفاده نمیکنند با وجود اينکه يکی از استانها را در دست دارند که دارای شهرهای زيادی است اما اين شهرها شبها در تاريکی مطلق هستند. چرا که همانگونه که گذشت از برق استفاده نمیکنند.
من از يکی از نوجوانان آنان سؤال کردم آيا تا به حال به شهرهای نيويورک يا نيوجرسی رفتهای؟ او گفت:
- من نمیتوانم به اين شهرها بروم، من از اين شهرها میترسم!
اين وضعيت عجيب را تمامی افراد ساکن اين مناطق دارند.
در امريکا تقريبا همه شهروندان مجبورند از خدمات بيمه درمانی استفاده کنند چرا که هزينه درمان سرسام آور است حتی که جامعه متوسط نيز در صورتی که بخواهند بدون بيمه درمانی معالجه شوند از پرداخت هزينه آن عاجزند. اما آمشها نه خود را بيمه درمانی میکنند و نه از هيچگونه بيمهای استفاده میکنند. از آنها پرسيدم در صورتی که بيمار شدند چه کسی هزينه درمان شما را پرداخت میکند؟ پاسخ دادند که هزينههای درمانی بوسيله پدر روحانی پرداخت میشود. پدر روحانی يا اسقفهای آنان اهميت بنيادی در ساختار جامعه آنان دارند. آنها فقط به مسايل روحانی و دينی آمشها توجه ندارند بلکه در مسايل ديگر آنان نيز حضور دارند.
بعد از ديدن اين قوم عجيب شب به محل اقامتمان برگشتيم. من موفق شدم آنها را هم در روشنايی روز و هم در تاريکی شب ببينم. در روشنايی پر زرق وبرق شهرهای ديگر امريکا، ديدن اين گروه که شبها را در زير نور چراغهای دستی و شمع میگذرانند، منظرهای شگفتانگيز را بوجود آورده بود، قومی که در اوج تمدن خيره کننده امريکا، جدای از آنها زنگی میکنند، و شبهايشان که تمامی شهرهای امريکا در روشنی انواع لامپها و پروژکتورهای پر زرق و برق سپری میشود، زير نور شمع سپری میگردد.
آنان مصداق اين آيه قرآن هستند:
در بازگشت از آنجا با خود میانديشدم که امريکا که خود را ابرقدرت دنيا میداند و يکی از پيشرفتهترين کشورهای دنياست، اقوامی همچون قوم آمش به دلخواه خود در اين کشور زندگی میکنند؛ نظام آموزشی خاص خود را دارند؛ قطع نظر از اين موضوع که نظام آنان صحيح است يا غلط، فايدهای دارد و يا ندارد،عملکرد آنان با هيچگونه مخالفتی از سوی دولت امريکا مواجه نشده و به آنان اجازه عام و تام داده شده است تا به شيوه دلخواه خود زندگی کنند؛ حتی که از سوی کنگره امريکا هم با هيچگونه مخالفتی روبرو نشدهاند، و هيچکس در جامعه امريکا در زندگی آنان دخالتی نميکند؛ اما همين حکومت و همين دولت وقتی با مدارس دينی مسلمانان مواجه میشود آن را نظامی دقيانوسی و نظام فرسوده علمی میخواند!!! اين در حالی است که فوايد و تاثيرات مثبت اين مدارس که در امريکا و در کل دنيا بجای گذاشتهاند بر کسی پوشيده نيست.
امروزه علمای برحق در تمامی دنيا فعاليت خود را در راه پيشبرد اهداف خيرخواهانه به پيش میبرند اما تمامی دنيا بر عليه آنان قدعلم کردهاند. واقعيت اين است همانگونه که قوم آمش بدون هيچگونه مداخلتی به کار خود مشغولاند هيچ کس نبايد در کار اين مدارس و علما دخالت میکرد.
درسی که آدمی از اين انسانها میگيرد اين است که انسان هر طور بخواهد میتواند در دنيا زندگی کند؛ در قيد و بند قوانينی خاص باشد يا آزاد، پا به پای صنعت پيش برود يا شيوه قرن حجر را در پيش گيرد. در هر حال اختيار با اوست.
دين اسلام نه انسان را بدون دليل از دنيا جدا میکند و نه با استفاده صحيح از وسايل دنيا مخالتی دارد. البته دارای نظامی معتدل و ميانهرو است. دين ما با قوانينی خاص به ما تعليم داده است که چگونه در دنيا زندگی کنيم. اسلام نه سختگيری را که قوم آمش به خود تحميل کرده و به آن مبتلا شدهاند میپسندد و نه اجازه آن آزادی بیقيد و بندی را میدهد که غربیها به آن آغشته شدهاند. پس همانطور که قوم آمش میتوانند با پايبندی بر قوانين خود زندگی کنند، قوانين اسلام هيچگاه نمیتواند سخت باشد و میتوان به راحتی با اين قوانين زندگی کرد؛ چرا که خواستن توانستن است.
v پايان v





